ابراهيم اصلاح عربانى
553
كتاب گيلان ( فارسى )
سابقهاى ديرينه داشت ، محمد نيز از ميان هنرها به شعر و شاعرى روى آورد و با برخوردارى از مصاحبت مادر فرزانهاش كه با زبان فرانسه آشنائى داشت و به زبان و فرهنگ فارسى عشق مىورزيد ، با آثار و احوال بزرگان شعر و ادب خارجى و ايرانى آشنا شد . محمد قلى صدر اشكورى در حال حاضر در تهران مشغول كار است و در آزمايشگاه فنى و مكانيك خاك شهردارى ، سمت كارشناسى ارشد فنى را داراست . برخى از اشعار او در مطبوعات منتشر شده و چند اثر در دست چاپ دارد كه عبارتند از : تاريخ اشكور ، جامعهء دهقانى اشكور ، چگونگى زايش ترانهء « رعنا » ، منظومهء بلند « وَسّه » ، منظومهء بلند « قراقوش » ، مابگيته اسالان ( به گويش گيلكى گالشى اشكور ) ، ترانههاى پلورو : سرودههاى شاعران گمنام اشكور . نمونهء اشعار محمد قلى صدر اشكورى قراقوش تاره مى ، پيچه مسان ، دره انه دل * هى نيشه ، هى ورسه ، رادكهه خو ، پلا لمپوسه جى پو دكونه * « كاكرو » درها ، هما ، دودكونه آفتاو شانهسر ، امّا ، حلا * « سورى » اسّا نه كوله جى - دتاوه * جوزمى بون پره تا - جوره تله ا * تاره مى ، اى ، پلاكل سويد پيچه خوپلا ياله اويه والاگوداه * افتاوه امرا ببه - ورفه دوشاو * يا كه گى ، زرن گيسه كاشه گول ساتن پيران بپوشه * ووته ادسمال دبوسه سانه توموّن دگوداه * باد اونه لاكنه باپاتوكولى - ودهه اهمبرا تاو * گرمه پئيزه ، حلا * - سرده زومسّون نرسه تازه رنگاگيته باغونه سره تورشه هسه * شوه خرمن سره سر ، صوبا كونه - « آمار » ى كل « دوموسه » * چپران و چكلانه سره جى - فينيچه خو كوچ و كاچه « خوموسه » * افتاوه ، وارونه ، * پيرانه گبه « شاله مارى عروسه » برگردان به فارسى شاهين مه ، مثل گربهاى توى درهها * هى مىنشيند ، هى برمىخيزد ، راه مىافتد با لپ بزرگش ، فوت مىكند * دره « كاكرود » را آكنده از دود مىكند خورشيد غروب دم ، امّا هنوز * از فراز بقعهء « سورى » مىتابد * پائيندست مزرعه جوتا بالاى صخرهء سنگى را * مه ، اين گربه نر سفيد و بزرگ يال بلندش را آنجا افشانده * با خورشيد آميزهاى از برف و دوشاب به وجود آورده * يا كه گويى ، زرين گيسو پارچهاى از ساتن گل صورتى بر تن كرده * دستمال بافتنى به سرش بسته دامن چلوار سفيد پوشيده * باد با نوك پا او را مىجنباند و آرام تاب مىدهد . * اوايل پائيز است ، هنوز * زمستان سرد فرانرسيده تازه سيب ترش در ميان باغها به رنگ نشسته * شب را روى خرمن جا به صبح مىرساند - « دوموس » نر « آمار » * از روى پرچينها و ديوارهء بناها - جمع نكرده بار و بنديل خويش را « خوموسه » * آفتاب است باران است * حرف پيرهاست عروسى مادر شغال است . وَسّهِ پالوان ، چفته و تاش و توشه جى * خوكوله وندها « شَرَم » خاله نهه ا